Nature


Main page | Jari's writings | Other languages

This is a machine translation made by Google Translate and has not been checked. There may be errors in the text.

   On the right, there are more links to translations made by Google Translate.

   In addition, you can read other articles in your own language when you go to my English website (Jari's writings), select an article there and transfer its web address to Google Translate (https://translate.google.com/?sl=en&tl=fi&op=websites).

                                                            

 

 

اتانازی و نشانه های زمان

 

بیاموزید که اتانازی به چه معناست، از چه چیزهایی برای توجیه آن استفاده شده است، و پذیرش آن به کجا منجر می شود

                                                            

این مقاله به اتانازی یا مرگ رحمانی می پردازد که در عمل به معنای ایجاد مرگ برای بیماری است که او یا دیگران زندگی او را ارزش زیستن نمی دانند. این موضوعی است که گاهی اوقات زمانی که عده ای خواستار قانونی شدن آن می شوند دوباره مطرح می شود. انگیزه ممکن است متوقف کردن رنج، دلایل مالی، یا حفظ کرامت در مرگ باشد. اصطلاحات مهم در این زمینه عبارتند از:

 

اتانازی داوطلبانه  به معنای قتل عمد به درخواست خود شخص است. با کمک خودکشی قابل مقایسه است.

 

اتانازی غیر داوطلبانه  به معنای کشتن شخصی با این باور است که بهترین کار برای او مردن است. افراد دیگر این انتخاب را انجام می دهند زیرا قربانی نمی تواند نظر خود را بیان کند.

 

اتانازی غیر ارادی ، کشتن یک فرد بر خلاف میل او است.

 

اتانازی فعال  به معنای قتل غیرعمد از طریق عملی مانند تزریق سم کشنده است.

 

اتانازی غیرفعال  به معنای تسریع مرگ با ترک درمان یا جلوگیری از دسترسی به مواد مغذی و آب است. از نظر اخلاقی دور از اتانازی فعال نیست، زیرا قرار است هر دو به مرگ ختم شوند.

 

اما چگونه می توان به این موضوع جدی که عمیق ترین سؤالات زندگی را در بر می گیرد: معنای زندگی انسان، رنج و همسایگان؟ اینها مواردی است که در زیر بررسی می شود. هدف این است که ابتدا رایج ترین استدلال هایی را که برای دفاع از اتانازی استفاده شده اند، مورد بحث قرار دهیم.

 

زندگی معنادار چیست ؟ یکی از توجیهات اتانازی این بوده است که اگر فردی ناتوانی یا بیماری جدی داشته باشد، او را از زندگی آبرومندانه و معنادار باز می دارد. تصور می شود که کیفیت زندگی او نمی تواند به گونه ای باشد که راضی و خوشحال باشد.

    با این حال، سوال مهم این است که کیفیت زندگی یک فرد را چه کسی تعریف می کند؟ به عنوان مثال، بسیاری از افراد دارای معلولیت از بدو تولد (مثلاً سندرم داون) می توانند در زندگی خود شاد و راضی باشند. آنها می توانند به محیط اطراف خود شادی بیاورند، اگرچه زندگی آنها ممکن است محدودتر از دیگران باشد. این اشتباه است که بگوییم آنها زندگی معناداری ندارند. اگر ارزش خود را فقط در کارایی بسنجیم، انسانیت را فراموش می کنیم.

    در مورد مسکن ها و کمک های پزشکی برای کیفیت زندگی چطور؟ قابل توجه است که بحث اتانازی تنها در دوران مدرن مطرح شده است، زمانی که شرایط برای تسکین درد بهتر از همیشه است. اکنون به راحتی می توان از طریق دارو درد جسمی را تسکین داد. بسیاری از کسانی که در تصادفات مجروح شده اند یا درد را متحمل شده اند می توانند از آنها برای داشتن یک زندگی رضایت بخش استفاده کنند. بیشتر اوقات، مشکل درد نیست، بلکه افسردگی است که فرد را به تمایل به مرگ سوق می دهد. با این حال، بهبودی از افسردگی امکان پذیر است و همچنین می توان درد را در موارد شدید از طریق بیهوشی از بین برد. هر فردی می تواند در طول زندگی خود دوره هایی از افسردگی و درد جسمی را تجربه کند.

    برخی همچنین می‌توانند بگویند که از اینکه به کمک دستگاه‌ها و لوله‌های تنفسی زمان بیشتری برای زندگی در اختیارشان گذاشته می‌شود سپاسگزارند (مکمل ماهانه Helsingin Sanomat، 1992 / 7 - مقاله «Eläköön elämä» [زندگی هورا]) - که بسیاری از حامیان آن اتانازی را تحقیرآمیز و ناسازگار با کرامت انسانی می دانند. بنابراین، گفتن به جای همه مردم که برخی بیماری ها یا ناتوانی ها مانعی بر سر راه کیفیت زندگی آنهاست، اشتباه است. همین افراد ممکن است بعداً به طور کامل بهبود یافته باشند یا پس از ماه ها از کمای عمیق بیدار شده باشند. چنین مواردی نیز شناخته شده است.

 

به اندازه کافی عجیب، جامعه افراد از نظر جسمی خوب و باهوش را در بالاترین رتبه بندی کیفیت زندگی قرار می دهد، علیرغم این واقعیت که آنها گاهی اوقات ناراضی ترین هستند.

از سوی دیگر، جامعه کیفیت زندگی افراد فقیر را پایین می‌داند، اگرچه گاهی اوقات می‌توانند بیشترین رضایت را داشته باشند. (1)

 

یک انتقاد مهم علیه اراده درمانی این است که اغلب در مورد نگرش یک فرد مناسب و سالم به درمان یک بیماری جدی صحبت می کند. کاملاً مشخص است که نظر مردم در این مورد تغییر می کند. یک فرد سالم مانند یک فرد بیمار انتخاب نمی کند. با کاهش امید به زندگی، زندگی اغلب با ارزش تر به نظر می رسد. یک پزشک مبتلا به سرطان از همکارش اصرار کرد که با بدتر شدن بیماری به خود آمپول کشنده بزند. سپس وقتی سرطان بدتر شد، بیمار ترسید و آنقدر بی اعتماد شد که حتی از تزریق مسکن هم خودداری کرد.

    با این حال، اکثر بیماران دارای ناتوانی شدید، زندگی را به مرگ ترجیح می دهند. پس از حادثه، تنها یکی از چهار پلژیک ها (چهار پلژیک) که توسط دستگاه تنفس مصنوعی نجات یافته بود، آرزوی مرگ داشت. دو بیمار نامطمئن بودند، اما 18 بیمار خواستار کمک ونتیلاتور موقت در صورت لزوم بودند. (2) (3)

 

بسیاری از کسانی که خود را مجروح کرده اند یا با نقص مادرزادی متولد شده اند، ممکن است صحبت در مورد اتانازی را ناراحت کننده احساس کنند. اگرچه، حامیان اتانازی اغلب در سخنرانی های خود به عشق اشاره می کنند، اما آنها از دیدگاه خود به مسائل نگاه می کنند. طرز فکر آنها می تواند کاملاً متفاوت از ذهنیت فردی باشد که در شرایط سخت قرار دارد. نقل قول زیر به خوبی گویای این موضوع است:

 

افراد ناتوان و غیرمعلول جامعه ما دیگر نیازی به تقویت تصویر انسانیتی که توسط تاجران و تبلیغ کنندگان دروغین رقابت، ورزش، سلامت، زیبایی، زندگی آسان و مرگ آسان برای ما ایجاد شده است ندارند. .. همچنین همیشه سعی می کنند به ما بگویند که خوشبختی و رنج نمی تواند در یک فرد و در یک زندگی یا مرگ به طور همزمان جا بیفتد. برای ما استدلال می شود که یک معلول فقط یک معلول است و در عین حال سالم و انسان و خیلی بیشتر نیست. یک سلاح بسیار مهم در حفظ تفکر صاحبان قدرت نیز این تصور است که درماندگی و وابستگی فقط چیزهای منفی هستند. به همین ترتیب، یک سلاح خطرناک نیز صحبت در مورد زندگی شایسته است - صاحبان قدرت ادعا می کنند که چنین چیزی وجود دارد و سپس تعریف می کنند که چیست. امروز،

    نماینده و تثبیت کننده جریان اصلی تفکر معمولی، ژورما پالو است که درباره تحقیر به عنوان یک رنج بسیار دشوار ناشی از ناتوانی می نویسد. تحقیر برای اکثر افراد به دلایل مختلف در مقطعی از زندگیشان اتفاق می افتد. می دانیم که تحقیر را می توان برای فرار و انکار یا انتقام گرفتن تلاش کرد، اما تعداد کمی از ما می دانیم که می توان با آن رو در رو و بدون فرار روبرو شد. تصویری نداریم که در مواقع لزوم در ذهن پیدا شود که چگونه در میانه تحقیر رشد کنیم و چیز جدید و مهمی پیدا کنیم. البته این یک چیز کاملاً متفاوت است که تحقیر دیگری درست نیست. به نظر من، اقدامات خود پالو در حال حاضر بسیار نزدیک به تحقیر افراد دارای معلولیت شدید است. با این حال، زندگی به خودی خود تحقیر آمیز است، بر خلاف فردی که اشتباه می کند. حتی یک فرد ناتوان که تحت مراقبت قرار می گیرد، بسته به نوع ارتباط فرد دیگری که از او مراقبت می کند، احساس می کند که وضعیت بسیار متفاوت است. (4)

 

مثال دیگری نشان می‌دهد که چگونه افراد ممکن است در هنگام سالم بودن دقیقاً برعکس شرایطی که توانایی عملکرد خود را از دست داده‌اند فکر کنند. بیشتر افراد چهار پلژی می خواستند زندگی کنند. اغلب این بیماری ها نیستند که بر اراده زندگی تأثیر می گذارند، بلکه افسردگی هستند. حتی افراد سالم از نظر جسمی نیز ممکن است از افسردگی رنج ببرند.

 

در یک مطالعه، از جوانان سالم پرسیده شد که آیا اگر قرار باشد در یک تصادف به طور دائم بی حرکت شوند، آیا مایل به احیا توسط مراقبت های ویژه هستند یا خیر. تقریباً همه پاسخ دادند که ترجیح می دهند بمیرند. وقتی با 60 جوان مبتلا به چهار پلژی که به طور ناگهانی از کار افتاده بودند مصاحبه کردند، فقط یکی از آنها گفت که نباید او را احیا می کردند. دو نفر نمی توانستند جواب بدهند، اما بقیه می خواستند زندگی کنند. حتی با فلج هم زندگی معناداری پیدا کرده بودند. (5)

 

اقتصاد. اتانازی با دلایل اقتصادی نیز توجیه شده است. این استدلال اصلی دیگری است که برای حمایت از اتانازی استفاده می شود. نازی ها نیز از همین استدلال در تبلیغات خود استفاده کردند.

با این حال، دلیلی برای شک در محاسبات مربوط به درمان های پزشکی و سایر هزینه ها وجود دارد. صرفه جویی در هزینه برای کل قطعی نیست:

 

مثل همیشه، حسابداران ما را تحت تعقیب قرار می دهند، تا دندان مسلح با خواسته های آشکار برای کاهش هزینه ها. البته، اگر همه فقط وصیت‌های مراقبتی داشته باشند، اگر مراقبت‌های آسایشگاهی به طور مؤثرتری سازماندهی شود، و اگر درمان‌های «غیرضروری» (به زودی به معنای آن کلمه برگردیم) متوقف می‌شوند، به دست می‌آیند. در فوریه 1994، امانوئل و امانوئل از دانشکده پزشکی هاروارد مروری جامع از مقالات نوشته شده در این زمینه در سراسر جهان منتشر کردند و به این نتیجه رسیدند: «هیچ صرفه‌جویی در هزینه‌های فردی در پایان عمر وجود ندارد - چه مربوط به وصیت‌نامه‌های درمانی، مراقبت از آسایشگاه یا توقف درمان باشد. مراقبت های غیر ضروری - تعیین کننده هستند. همه چیز در یک جهت است: صرفه جویی در اقدامات درمانی مربوط به پایان عمر قابل توجه نیست. مقداری که شاید با کاهش تهاجمی صرفه جویی شود، روش های حفظ زندگی برای بیماران در حال مرگ حداکثر 3.3 درصد از کل هزینه های مراقبت های بهداشتی است. خیلی برای پس انداز در هنگام مرگ. از یک رویکرد اخلاقی منفعت‌گرایانه سخت گرفته تا مشکلات دشوار و اخلاقی زیستی که در حال حاضر در بحث مراقبت‌های بهداشتی وجود دارد. حداقل در این یک منطقه بحرانی، ما اکنون در حال زمین خوردن روی پای خود هستیم. (6)

 

بنابراین محاسبات مربوط به درمان های پزشکی و سایر هزینه ها را می توان زیر سوال برد. اگرچه درست است که هزینه های درمان به صورت حقوق و غیره وجود دارد، اما همین پول به جامعه بازمی گردد. کارکنان بیمارستان مانند سایر افراد مالیات می پردازند، غذا و کالاها (همه از جمله مالیات بر ارزش افزوده) می خرند. جایگزین دیگر اخراج آنها و پرداخت مزایای بیکاری است، اما آیا این منطقی است؟ این فقط به افزایش بیکاری منجر می شود و اقتصاد را به وقفه می کشاند. در مجموع راه حلی نامطلوب تر خواهد بود.

   اشتغال را می توان با استخدام کارگران بیشتر در بخش مراقبت های بهداشتی افزایش داد، جایی که بسیاری از کارکنان فعلی بیش از حد کار می کنند. اگر مالیات بر حقوق سایر مالیات دهندگان در فنلاند، به عنوان مثال، (2 میلیون کارگر، متوسط ​​درآمد 35000 یورو) 0.5 درصد افزایش یابد و از آن برای استخدام کارگران بیشتر استفاده شود، اشتغال را با حدوداً افزایش می دهد. 7000 نفر (هیچ پول بدهی نباید برای استخدام استفاده شود). سپس این پول در قالب مالیات و سایر پرداخت ها به گردش و جامعه باز می گردد.

   در شهری مانند هلسینکی (500000 نفر) به این معنی است که حدود. 700 کارگر جدید و در محلی مانند لاهتی (100000 نفر جمعیت) به ترتیب 140 کارگر جدید. اگر مالیات حقوق و دستمزد 0.25 درصد افزایش یابد به معنای نیمی از این اعداد است. این تعداد کارگران که وارد بخش مراقبت های بهداشتی می شوند کار را بسیار دلپذیرتر می کند و فرصتی را برای ارائه مراقبت های انسانی تر به سالمندان و بیماران فراهم می کند. مشاهده شده است که اکثر مردم مایل به پرداخت مالیات بیشتری برای حفظ کیفیت خدمات هستند.

 

تاریخ و پزشکی. نگاهی به تاریخ پزشکی در جهان غرب نشان می‌دهد که سوگند بقراط، سنت‌هایی که پیرامون آن ساخته شده‌اند، و همچنین ذهنیت اخلاقی برخاسته از درک مسیحی از بشریت، بسیار تأثیر پذیرفته است. آن جنبه‌ها به‌گونه‌ای تأثیر گذاشته‌اند که مردم را از همان ابتدا، یعنی از لحظه لقاح، برای زندگی انسان ارزش قائل شده است. مهم ترین اصول شامل نجات جان انسان ها و تسکین درد به بهترین شکل ممکن بوده است. این رویکرد در کتاب انجمن پزشکی فنلاند به نام Lääkärin etiikka [اخلاق پزشک] آشکار می شود، که تأکید می کند بیمار هرگز نباید بدون درمان رها شود:

 

هنگامی که مرگ قطعی انتظار می رود و بیمار نمی تواند درمان شود، می توان از روش های طولانی مدت چشم پوشی کرد. این کمک غیرفعال مرگ نامیده می شود، اما این یک کار یک پزشک کاملا معمولی است، جایی که باید به طور مداوم تصمیم گیری شود تا مناسب ترین روش درمانی برای بیمار انتخاب شود. از سوی دیگر، اتانازی فعال، یعنی تسریع در مرگ، می تواند در زمانی که بیمار بخواهد کشته شود، مطابق خواسته او عمل کند. نگرش کلی پزشکان نسبت به مرگ کمکی در فنلاند نفرت انگیز است. اخلاق سنتی یک پزشک استفاده از مهارت های پزشکی برای کشتن عمدی یک فرد را نمی پذیرد. قانون جزا برای کشتن یک نفر مجازات شدیدی تعیین کرده است، حتی اگر به درخواست خود شخص انجام شود. بسیاری از مردم فکر می کنند که کل مفهوم اتانازی را باید کنار گذاشت، زیرا فقط این تصور را ایجاد می کند که پزشک به جای بیماری باعث مرگ بیمار می شود. بیماری هایی وجود دارند که قابل درمان نیستند، اما بیمار هرگز بدون درمان رها نمی شود. (7)

 

وضعیت امروز چگونه است؟ بسیاری از محافل فلسفی خواهان نابودی سنت خوب و بی خطری هستند که در طول دهه ها در پزشکی حاکم بوده است. اولین قدم در این راستا، درخواست قانونی شدن سقط جنین بود. این خواسته توسط محافل پزشکی نبود، بلکه توسط طرفداران فرهنگ لذت خودمحور بود. آنها فکر می کردند که اگر کودکی در مسیر برنامه های والدین قرار گرفت، کشتن اشکالی ندارد. این روزها تقریباً تمام سقط جنین ها به دلایل اجتماعی انجام می شود نه اینکه جان مادر در خطر باشد. مثلاً در هند و چین، نوزادان دختر در سقط جنین کشته می شوند، در دنیای غرب هر دو جنس کشته می شوند.(در هند به ازای هر 1000 مرد تنها 914 زن وجود دارد. از آنجایی که می توان جنسیت جنین را در مراحل اولیه بررسی کرد، این امر منجر به سقط میلیون ها دختر متولد نشده شده است.)

   جهت جدید چیست؟ این احتمال وجود دارد که پذیرش قتل کودک در رحم مادر، موجب پذیرش همان در خارج از رحم شود. منطقاً تصور می شود که اگر کشتن بچه در رحم موجه است، چرا باید انجام آن در خارج از رحم تفاوت داشته باشد. در برخی از کشورها قبلاً بحث هایی در مورد پایان دادن به زندگی نوزادان دارای معلولیت شدید، بیماران کما و افراد دارای معلولیت شدید وجود داشته است. از استدلال های مشابهی که برای دفاع از سقط جنین استفاده می شد برای حمایت از اتانازی نیز استفاده می شود. با پیشرفت مکالمه، این امکان وجود دارد که مرزها از نظر آنچه زندگی معنادار را تشکیل می دهد، تنگ تر و باریک تر شوند. محافل فلسفی توسعه و بحث را به سمتی می‌برند که ارزش مطلق زندگی بشر بیش از پیش اهمیت خود را از دست می‌دهد.(در هلند، جایی که این عمل بسیار دورتر شده است، بیش از یک دهم افراد مسن گفتند که می ترسند پزشکان آنها را برخلاف میلشان بکشند. [8] هزاران نفر کارتی در جیب خود دارند که در آن ذکر شده است که آنها این کار را نمی کنند. اگر در بیمارستان بستری شوند، می خواهند بر خلاف میل خود کشته شوند.) آلبرت شوایتزر اظهار داشت:

 

وقتی فردی احترام خود را برای هر شکلی از زندگی از دست می دهد، احترام خود را برای کل زندگی از دست می دهد. (9)

 

توسعه مدرن تفکر جدید یا مدرن نیست. اگر به آلمان در دهه‌های 1920 و 1930 برگردیم، فضای مشابهی حتی قبل از به قدرت رسیدن نازی‌ها در آنجا حاکم بود. هیتلر این طرز تفکر را خلق نکرده است، بلکه از سفره فیلسوفان آمده است. یک عامل مهم به ویژه کتاب منتشر شده توسط آلفرد هوچه روانپزشک و قاضی کارل بیلدینگ در اوایل دهه 1920 بود که در مورد افراد بی ارزش و زندگی ای صحبت می کرد که ارزش زیستن ندارد. این و تبلیغات نازی ها راه را برای پذیرفتن ایده زندگی فرودست مردم هموار کرد. همه چیز از یک شروع کوچک شروع شد. گرایش هایی مانند الهیات لیبرال و تکامل گرایی نیز در پس زمینه به شدت تحت تأثیر قرار گرفتند. آنها در اوایل دهه 1900 در آلمان از حمایت زیادی برخوردار بودند.

 

برای افرادی که در مورد جنایات جنگی تحقیق می کردند، روشن شد که این کشتار گسترده با تغییرات جزئی در نگرش آغاز شد. در ابتدا رویکرد پزشکان تنها با تغییر جزئی مواجه شد. مفهوم زندگی که ارزش زیستن ندارد پذیرفته شد. در ابتدا این فقط مربوط به بیماران مزمن بود. آهسته آهسته، دامنه افرادی که قابل کشتن تلقی می شدند، به افرادی که از نظر اجتماعی سودآور نیستند، کسانی که ایدئولوژی های متفاوتی داشتند، از نظر نژادی تبعیض آمیز داشتند و در نهایت به همه غیر آلمانی ها گسترش یافت. درک این نکته مهم است که این رشته فکری از یک تغییر کوچک نگرش نسبت به بیماران ناامید شروع شد که تصور می شد دیگر توانبخشی ندارند. بنابراین چنین تغییر جزئی در نگرش پزشک ارزش بررسی دارد. (10)

 

توسعه چگونه صورت می گیرد؟ وقتی در جامعه تغییراتی در زمینه اخلاقی ایجاد شده است - پذیرش سقط جنین، روابط جنسی آزاد و غیره - تغییرات اغلب از همین الگو پیروی می کنند. همین الگو چندین بار تکرار شده و منجر به تغییر نگرش مردم شده است. در این مدل، مهمترین مراحل عوامل زیر است:

 

1 . چند نفر با صدای بلند اخلاق جدیدی را اعلام می‌کنند و رفتاری را که برای دهه‌ها درست تلقی می‌شد رد می‌کنند. این در اواخر دهه 1960 اتفاق افتاد، زمانی که ایده روابط جنسی آزاد و سقط جنین اعلام شد. به همین ترتیب، همجنس گرایی، که قبلاً یک تحریف تلقی می شد و به دلیل شرایط شناخته می شد، امروزه با دید مطلوبی مورد توجه قرار می گیرد. اتانازی یکی از موارد مشابه در این بحث است:

 

من سه سال از وطنم دور بودم، سال های 65 تا 68. وقتی در پاییز سال 68 برگشتم، از تغییری که در فضای گفتگوی عمومی ایجاد شده بود، بسیار متعجب شدم. این هم به لحن گفتگو و هم به چارچوب سؤالات مربوط می شود.

   (...) در دنیای دانشجویی، کسانی که خواستار توجیه روابط جنسی بودند، همانهایی بودند که ترومبون خود را با صدای بلند می دمیدند. به عنوان مثال، آنها اصرار داشتند که دختران و پسران باید اجازه داشته باشند با هم در خوابگاه های دانشگاه زندگی کنند، حتی اگر ازدواج نکرده باشند.

    به نظر می رسید که لیگ نوجوانان توسط رهبران جدیدی تسخیر شده بود که نه تنها سوسیالیسم و ​​دموکراسی مدرسه را اعلام می کردند، بلکه ایده روابط جنسی آزاد را نیز اعلام می کردند.

   در مجموع، آنچه جدید بود این بود که گروه‌های مرجع تشکیل شده بودند که بسیار آشکارتر از آنچه قبلاً در انظار عمومی مرسوم بود، درباره مسائل جنسیتی صحبت می‌کردند و جامعه و کلیسا را ​​به اعمال استانداردهای دوگانه متهم می‌کردند. (11)

 

2.  رسانه ها به نمایندگان اخلاق جدید فضا می دهند و آنها را نوعی قهرمان می دانند:

 

زوج‌هایی که زندگی مشترک غیرقانونی داشتند در ملاء عام به عنوان قهرمانان اخلاقی جدید که جرأت ایستادگی در برابر اخلاق یک جامعه منحط بورژوایی را داشتند، مورد مصاحبه قرار گرفتند. به همین ترتیب، با همجنس‌گرایان مصاحبه شد و درخواست سقط جنین رایگان شد (12)

 

3.  نظرسنجی های گالوپ تغییر جهت را تایید می کند. از آنجایی که افراد بیشتر و بیشتری برای حمایت از روش جدید روی می آورند، بر دیگرانی که این نظرسنجی ها را می خوانند تأثیر می گذارد.

 

4.  مرحله چهارم زمانی است که شارع، عمل جدیدی را صواب شمرده اند، هر چند در طول اعصار همین امر را نادرست دانسته اند. ویلیام بوث، بنیانگذار ارتش نجات، پیش بینی کرد که این اتفاق درست قبل از بازگشت عیسی رخ خواهد داد. قانون گذارانی برمی خیزند که ذره ای به خدا و احکام او احترام نمی گذارند. به سختی می توان انکار کرد که توسعه به این سمت رفته است.

 

1. «آن وقت سیاست بدون خدا خواهد بود... روزی می رسد که سیاست رسمی دولتی کل جهان غرب به گونه ای خواهد بود که هیچ کس در هیچ سطح حکومتی دیگر از خدا نمی ترسد... نسل جدیدی از رهبران سیاسی. بر اروپا حکومت خواهد کرد، نسلی که دیگر از خدا هیچ ترسی نخواهد داشت.

 

آدم کشی. هنگام دفاع از اتانازی، اغلب ممکن است از کلمات زیبایی مانند عشق، مرگ با عزت، مرگ کمکی، مرگ آسان، مرگ خوب یا رهایی از زندگی که ارزش زیستن ندارد استفاده شود. از همان واژگانی استفاده می شود که نازی ها در تبلیغات خود در دهه 1930 استفاده می کردند.

   اما موارد قبلی مربوط به کشتن یک نفر است. علاوه بر این، وقتی از مرگ خوب یا شرافتمندانه صحبت می شود، در واقع منظور زندگی است. زندگی در آخرین لحظات می تواند خوب یا بد باشد، اما خود مرگ برای همه حد است و در یک لحظه اتفاق می افتد.

   بنابراین استفاده از زبان مهم است، و این همان چیزی است که نقل قول زیر به آن اشاره دارد. عبارات دایره ای باعث می شود که ما راحت تر از کلمات مستقیم همدردی کنیم.

 

در سال 2004، انجمن اتانازی بریتانیا نام خود را به Dignity in Dying تغییر داد. در زمان نگارش این مقاله، وب سایت آنها با دقت از کلمات مستقیمی مانند "اتانازی"، "خودکشی" یا "قتل رحمت" پرهیز کرد. در عوض، عبارات مبهمی مانند "مرگ با عزت با کمترین رنج ممکن"، "توانایی انتخاب و کنترل نحوه مرگ"، "مرگ کمکی" و "تصمیم برای پایان دادن به رنجی که غیرقابل تحمل شده است" استفاده شد.

    همه با این رویکرد قانع نیستند. یکی از مفسران دیلی تلگراف گفت: "زمانی که یک سازمان مجبور است خود را با یک اصطلاح دوربرگردان اشاره کند، چیزی می گوید. انجمن اتانازی اکنون قصد دارد خود را "کرامت در مرگ" بنامد. کدام یک از ما نمی خواهد با عزت بمیرد؟ سخت نیست بر این باورند که مروجین اتانازی (در واقع!) می‌ترسند مستقیماً آنچه را که واقعاً رانندگی می‌کنند، یعنی کشتن مردم، بگویند.» (13)

    یکی از پرستاران آسایشگاه به توصیف کمک به خودکشی با عبارت «مرگ کمکی» پاسخ داد: «ماماها در زایمان کمک می‌کنند و پرستاران مراقبت‌های تسکینی با مراقبت‌های تسکینی ویژه کمک می‌کنند. کمک کردن با قتل یکی نیست. اصطلاح «مرگ کمک‌شده» آن‌ها را آزار می‌دهد. از ما که مراقبت های پایان زندگی خوبی ارائه می دهیم. این فریبی است که در آن قتل ضد عفونی می شود تا برای عموم مردم قابل قبول تر شود. این نشان می دهد که یک فرد تنها در صورتی می تواند با عزت بمیرد که کشته شود." (14) (15)

 

در واقع در اتانازی بحث قتل یا خودکشی است. این احتمال را در نظر نمی گیرد که ما موجودات ابدی هستیم، به خاطر اعمالمان مورد قضاوت قرار می گیریم، و قاتلان خارج از ملکوت خدا لعنت خواهند شد. برخی ممکن است بر این احتمال استدلال کنند، اما چگونه می توانند اثبات کنند که آیات زیر در این مورد صحیح نیست؟ آنها را باید جدی گرفت و دست کم نگرفت:

 

- (مرقس 7:21-23) زیرا از درون، از دل انسان، افکار شیطانی، زنا، زنا، قتل،

۲۲ دزدی، طمع، شرارت، نیرنگ، هوسبازی، چشم بد، کفر، غرور، حماقت.

23 همه این چیزهای بد از درون می آید و انسان را نجس می کند.

 

- (اول تیم 1:9) با علم به این که شریعت برای مرد عادل ساخته نشده است، بلکه برای قانون شکنان و نافرمانان، برای بی خدا و برای گناهکاران، برای افراد نامقدس و ناپاک، برای قاتلان پدران و قاتلان مادران، برای قاتلان،

 

- (اول یوحنا 3:15) هر که از برادر خود متنفر باشد قاتل است و می دانید که هیچ قاتلی حیات جاودانی در او ندارد.

 

- (مکاشفه 21:8) اما هراسان و بی ایمانان و مکروهان و قاتلان و زناکاران و جادوگران و بت پرستان و همه دروغگویان سهم خود را در دریاچه ای خواهند داشت که در آتش و گوگرد می سوزد. مرگ دوم

 

- (مکاشفه 22:15) زیرا سگها و ساحران و زناکاران و قاتلها و بت پرستان و هر که دوست دارد و دروغ میگوید بیرون هستند.

 

چه زمانی درمان نشود ؟ وقتی نوبت به مراقبت از در حال مرگ و آخرین لحظات می رسد، توسعه مراقبت از آسایشگاه موجه است. این به طور کلی داده می شود. باید تدابیری اتخاذ شود تا هر بیمار بتواند در محیطی امن و در جایی که درد او تسکین یابد، مراقبت خوب و فردی را تجربه کند. دستیابی به این مهم با کمک طب نوین و در صورت وجود کادر پرستاری کافی و داشتن انگیزه مناسب امکان پذیر است. این یک عمل و هدف متداول برای چندین دهه بوده است، به عنوان مثال در پرستاری فنلاند، و همچنین در بسیاری از کشورهای دیگر.

    در مورد وضعیتی که به وضوح در حال مرگ است و هیچ امیدی به بهبودی او وجود ندارد، چطور؟ (معمولاً روند مرگ از چند ساعت تا چند روز طول می کشد. مرگ زمانی آغاز شده است که فرد به سرعت ضعیف شده و امیدی به بهبودی او وجود ندارد.) در این شرایط قطعاً می توان توقف مراقبت های ویژه را توجیه کرد، زیرا این امر باعث می شود مفید نیست یا حتی می تواند مضر باشد. این اتانازی نیست، بلکه خاتمه درمان بی فایده است. خوب است بین این دو مورد تمایز قائل شویم. با این حال، حتی در این موارد نیز می توان برای کاهش علائم احتیاط کرد.

 

با این حال، زمانی در زندگی هر بیمار فرا می رسد که استفاده از داروی درمانی بیشتر از اینکه به بیمار کمک کند، آسیب می رساند. در این صورت، ایجاد یک مرگ خوب و بدون درد با کمک مراقبت از آسایشگاه یک نتیجه درمانی مثبت است. درمان غیر ضروری و طولانی شدن مرگ از سوی دیگر یک خطای جدی پزشکی است. اگر درمان غیرضروری کنار گذاشته شود، بحث این نیست که پزشک وظایفی را که متعلق به خداست انجام دهد. توقف درمان در چنین شرایطی عجیب تر از اجتناب از شروع درمان غیر ضروری نیست. طبیعتاً این تصمیمات باید در تیم درمان مطرح شود و زمینه های توقف درمان و ترک احیا برای همه دست اندرکاران روشن شود. (16)

 

Joni  Eareckson  Tada بیشتر توضیح می دهد (17):

 

مرگ پدرم به خانواده ام آموخت که به دنبال عقل باشند. آرزو داشتیم به پدرمان کمک کنیم که تا آخر عمر کند و به وقتش بمیرد. تهیه غذا برای گرسنگان و آب برای تشنگان از اصول بشریت است. اگرچه واضح بود که پدر نزدیک به مرگ است، اما می‌خواستیم تا حد امکان به او احساس راحتی کنیم. حکمت خداوند شامل شفقت و ترحم است. مراقبت از همسایگان یکی از دستورات مطلق کتاب مقدس است.

اما پزشکان به خانواده‌ام گفتند که در برخی موارد تغذیه و آب دادن به بیمار، چه از طریق دهان و چه از طریق لوله، بیهوده است و علاوه بر آن برای بیمار دردناک است. ریتا مارکر از کمیته کاری بین المللی ضد اتانازی می گوید:

 

هنگامی که بیمار بسیار نزدیک به مرگ است، ممکن است در وضعیتی قرار گیرد که مایعات ناراحتی او را افزایش دهند، زیرا بدن او دیگر نمی تواند از آنها استفاده کند.

غذا هم هضم نمی‌شود، زمانی که بدن انسان شروع به "بستن" می‌کند که فرآیند مردن آغاز شده است. لحظه ای فرا می رسد که می توان گفت انسان واقعاً در حال مرگ است. (18)

 

یک جامعه ایده آل هنگامی که برای یک جامعه ایده آل هدف قرار می گیرید، اغلب برای مسائل مالی ارزش زیادی قائل می شود. آنها بسیار مورد تاکید هستند و ارزش آنها را نمی توان دست کم گرفت. اگر اقتصاد به وضعیت بدی برسد، می تواند نظم کل جامعه را بی ثبات کند. که در طول تاریخ چندین بار اتفاق افتاده است.

    با این حال، مهمترین عامل در دستیابی به یک جامعه ایده آل، نگرش درونی افراد است: آیا آنها به یکدیگر اهمیت می دهند یا قلب آنها پر از خودخواهی، نفرت و بی مهری است؟ به هر حال، بزرگترین مشکلات جامعه مالی نیست، بلکه ناشی از نگرش نادرست نسبت به همسایگان ما است: فقرا، بیماران، سالمندان، خارجی ها، معلولان و غیره. سطح جامعه را می توان در نحوه برخورد آن سنجید. این و گروه های دیگر در یک جامعه ایده آل، همه افراد بسته به پیشینه شان مورد توجه و ارزش قرار می گیرند، اما رفتن به سمت دیگر باعث می شود افراد احساس ناراحتی کنند. بسته به اینکه کدام الگوهای فکری ذهن افراد را پر می کند، جامعه می تواند به هر سمتی برود.

    بیایید به چند آیه در این زمینه نگاه کنیم. آنها با عدالت و برخورد درست با همسایه برخورد می کنند. اگر این توصیه به طور گسترده رعایت شود، رفاه کلی جامعه را افزایش می دهد. پیروی از سایر احکام نیز به همین جهت منتهی می شود (مرقس 10:19،20: احکام را می دانی،  زنا مکن، نکش  ، دزدی مکن، شهادت دروغ بده، فریب مکن، به پدر و مادرت احترام بگذار. و او پاسخ داد و به او گفت: استاد، همه اینها را از جوانی مشاهده کرده ام.

 

نگرش نسبت به همسایگان

 

- (متی 22:35-40) سپس یکی از آنها که وکیل بود از او سؤالی کرد و او را وسوسه کرد و گفت:

36 استاد، فرمان بزرگ در شریعت کدام است؟

37 عیسی به او گفت: «   یَهُوَه خدای خود را با تمام دل و با تمام جان و با تمام عقلت محبت كن .

38 این فرمان اول و بزرگ است.

39 و دومی مانند آن است که   همسایه خود را مانند خود دوست بدار .

40 تمام شریعت و انبیا بر این دو فرمان آویزان است.

 

- (غلاطیان 6:2) بارهای یکدیگر را به دوش بکشید و شریعت مسیح را به انجام برسانید.

 

بینوا

 

- (مرقس 14:6، 7) و عیسی گفت:  او را رها کنید  . چرا اذیتش می کنی؟ او روی من کار خوبی کرده است.

۷ زیرا شما فقرا را همیشه با خود دارید و هر وقت بخواهید می‌توانید به آنها نیکی کنید، اما من را همیشه ندارید.

 

- (اول یوحنا 3:17) اما هر که خیر این دنیا را داشته باشد و برادر خود را نیازمند ببیند و رحم خود را از او ببندد، چگونه محبت خدا در او ساکن است؟

 

- (یعقوب 2: 1-4، 8، 9) برادران من، به خداوند ما عیسی مسیح، خداوند جلال، نسبت به اشخاص ایمان ندارید.

2 زیرا اگر مردی با انگشتر طلا با لباس زیبا به مجلس شما بیاید و فقیری نیز در لباس پست بیاید.

3 و به کسی که لباس همجنس‌بازی می‌پوشد احترام می‌گذاری و به او می‌گویی:   اینجا در جای خوب بنشین و به فقرا بگو: همانجا بایست یا اینجا زیر پای من بنشین:

4 پس آیا شما در خود جانبدار نیستید و داوری افکار شیطانی هستید؟

8 اگر شریعت سلطنتی را مطابق کتاب مقدس انجام دهید،  همسایه خود را مانند خود دوست بدارید  ، نیکو می‌کنید.

9 اما اگر به اشخاص احترام می‌گذارید، مرتکب گناه می‌شوید و به قانون متخلف هستید.

 

عدالت

 

- ( تثنیه  16:19) شما نباید قضاوت را از بین ببرید. به شخص احترام نگذارید و هدیه نگیرید زیرا هدیه چشم خردمندان را کور می کند و سخنان صالحان را منحرف می کند.

 

- (مثل 17:15) کسی که شریران را عادل شمرده و عادل را محکوم می کند  ،  هر دو نزد خداوند مکروه هستند.

 

-  (اشعیا  61:8) زیرا من خداوند داوری را دوست دارم، از دزدی برای قربانی سوختنی متنفرم. و کار ایشان را به راستی هدایت خواهم کرد و با ایشان عهد جاودانی خواهم بست.

 

اتباع خارجی

 

- (لاو 19:33،34) و اگر غریبه ای با شما در سرزمین شما اقامت کند، او را آزار ندهید.

34 امّا غریبی که با شما ساکن است برای شما مانند کسی خواهد بود که در میان شما متولد شده است و او را مانند خود دوست بدارید. زیرا شما در زمین مصر غریب بودید. من یهوه خدای شما هستم.


- (لاو 24:22) شما باید یک قانون داشته باشید، و همچنین برای بیگانگان و برای یکی از کشور خود، زیرا من یهوه خدای شما هستم.

 

- ( ار  7: 4-7 ) به سخنان دروغ اعتماد نکنید و بگویید:  معبد  خداوند، معبد خداوند، معبد خداوند، اینها هستند.

5 زیرا اگر راهها و اعمال خود را کاملاً اصلاح کنید. اگر بین مردی و همسایه‌اش قضاوت کنید.

6اگر به غریبه و یتیم و بیوه ستم نکنی و خون بیگناه را در این مکان نریزی، به دنبال خدایان دیگر نرو تا به ضرر تو باشد.

۷ آنگاه شما را در این مکان، در زمینی که به پدرانتان دادم، تا ابدالاباد ساکن خواهم کرد.

 

مسن

 

- (لاو 19:32) شما در برابر سر خیزی برخیزید و چهره پیرمرد را گرامی بدارید و از خدای خود بترسید: من خداوند هستم.

 


 

REFERENCES:

 

 

1. Joni Eareckson Tada: Oikeus elää, oikeus kuolla (When is it Right to Die?), p. 65

2. Gardner B P et al., Ventilation or dignified death for patients with high tetraplegia. BMJ, 1985, 291: 1620-22

3. Pekka Reinikainen, Päivi Räsänen, Reino Pöyhiä: Eutanasia – vastaus kärsimyksen ongelmaan? p. 91

4. Pekka Reinikainen, Päivi Räsänen, Reino Pöyhiä: Eutanasia – vastaus kärsimyksen ongelmaan? p. 126,127

5. Päivi Räsänen: Kutsuttu elämään, p. 106

6. Bernard Nathanson: Antakaa minun elää (The Hand of God), p. 130

7. Lääkärin etiikka, 1992, p. 41-42

8. Richard Miniter, ”The Dutch Way of Death”, Opinion Journal (huhtikuu 28, 2001)

9. Marja Rantanen, Olavi Ronkainen: Äänetön huuto, p. 7

10. Pekka Reinikainen, Päivi Räsänen, Reino Pöyhiä: Eutanasia – vastaus kärsimyksen ongelmaan? p. 38,39

11. Matti Joensuu: Avoliitto, avioliitto ja perhe, p. 12-14

12. Matti Joensuu: Avoliitto, avioliitto ja perhe, p. 12-14

13. http://telegraph.co.uk/comment/telegraph-view/3622559/Euthanasias-euphemism.html

14. Quote from article: Finlay, I.G. et.al., Palliative Medicine, 19:444-453

15. John Wyatt: Elämän & kuoleman kysymyksiä (Matters of Life and Death), p. 204,205

16. Pekka Reinikainen, Päivi Räsänen, Reino Pöyhiä: Eutanasia – vastaus kärsimyksen ongelmaan? p. 92

17. Joni Eareckson Tada: Oikeus elää, oikeus kuolla (When is it Right to Die?), p. 151,152

18. Rita L. Marker: New Covenant, January 1991


 

 


 


 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

 

 

 

Jesus is the way, the truth and the life

 

 

  

 

Grap to eternal life!

 

Other Google Translate machine translations:

 

میلیون ها سال / دایناسورها / تکامل انسان؟
نابودی دایناسورها
علم در توهم: نظریه های الحادی مبدا و میلیون ها سال
دایناسورها چه زمانی زندگی می کردند؟

تاریخچه کتاب مقدس
سیل

ایمان مسیحی: علم، حقوق بشر
مسیحیت و علم
ایمان مسیحی و حقوق بشر

ادیان شرقی / عصر جدید
بودا، بودیسم یا عیسی؟
آیا تناسخ درست است؟

اسلام
آیات و زندگی محمد
بت پرستی در اسلام و مکه
آیا قرآن قابل اعتماد است؟

سوالات اخلاقی
از همجنس گرایی رها شوید
ازدواج بدون جنسیت
سقط جنین یک عمل مجرمانه است
اتانازی و نشانه های زمان

رستگاری
شما می توانید نجات پیدا کنید