Nature


Main page | Jari's writings | Other languages

This is a machine translation made by Google Translate and has not been checked. There may be errors in the text.

   On the right, there are more links to translations made by Google Translate.

   In addition, you can read other articles in your own language when you go to my English website (Jari's writings), select an article there and transfer its web address to Google Translate (https://translate.google.com/?sl=en&tl=fi&op=websites).

                                                            

 

 

مسیحیت و علم

 

 

آیا ایمان مسیحی مانعی بر سر راه علم بوده است یا آن را ترویج کرده است؟ شواهد را بخوانید!

                                                                                                                  

موضوع این مقاله ایمان و علم مسیحی است. چگونه ایمان مسیحی بر علم و توسعه آن تأثیر گذاشته است؟ آیا مانعی بر سر راه پیشرفت علم بوده است یا باعث ترویج آن شده است؟ اگر این موضوع تنها از طریق رسانه‌های سکولار و نوشته‌های دانشمندان ملحد بررسی شود، اغلب دیدگاهی عامیانه از تضاد ایمان و علم ارائه می‌کنند. گمان می رود که ایمان به خدا و علم متضاد یکدیگرند و ایمان مسیحی مانعی بر سر راه پیشرفت علم بوده است. در این عقیده، علم در یونان قدرتمند بوده و تنها زمانی دوباره پیشرفت کرد که در دوران روشنگری، از دین وحی جدا شد و به عقل و مشاهده تکیه کرد. اهمیت داروین به ویژه برای پیروزی نهایی جهان بینی علمی مهم تلقی می شود.

    اما حقیقت ماجرا چیست؟ هسته اصلی ایمان مسیحی هرگز علم و انجام علم نبوده است، بلکه ایمان به وجود خدا و عیسی مسیح بوده است که از طریق او می توان گناهان همه را بخشید. با این حال، این بدان معنا نیست که ایمان مسیحی بر علم و توسعه جامعه تأثیری نداشته است. برعکس، اهمیت عیسی و ایمان مسیحی برای تولد و پیشرفت علم تعیین کننده بوده است. این دیدگاه مبتنی بر چند نکته است که در ادامه به بررسی آنها می پردازیم. ما با زبان و سواد شروع می کنیم.

 

سواد: فرهنگ لغت، دستور زبان، حروف الفبا. اول، تولد زبان کتاب و سواد. همه می فهمند که اگر ملتی زبان ادبی خود را نداشته باشد و مردم نتوانند بخوانند، مانعی بر سر راه پیشرفت علم، تحقیق، تولد اختراعات و گسترش دانش است. آن وقت نه کتابی وجود دارد، نه می توانی آنها را بخوانی و نه دانشی گسترش می یابد. جامعه در حالت راکد باقی می ماند.

   پس چگونه ایمان مسیحی بر ایجاد زبان های ادبی و سواد تأثیر گذاشته است؟ اینجاست که بسیاری از محققان نقطه کور دارند. آنها نمی دانند که تقریباً تمام زبان های ادبی توسط مسیحیان پارسا ایجاد شده است. به عنوان مثال، اینجا در فنلاند، میکائیل آگریکولا، مصلح دینی فنلاندی و پدر ادبیات، اولین کتاب ABC و عهد جدید و بخش‌هایی از کتاب‌های دیگر کتاب مقدس را چاپ کرد. مردم خواندن را از طریق آنها آموختند.

    در آلمان هم مارتی لوتر همین کار را کرد. او کتاب مقدس را با لهجه خود به آلمانی ترجمه کرد. صدها نسخه از ترجمه او ساخته شد و گویش مورد استفاده لوتر به عنوان یک زبان ادبی در میان آلمانی ها تثبیت شد.

    انگلیس چطور؟ ویلیام تیندل که کتاب مقدس را به انگلیسی ترجمه کرد، نقش مهمی در آن داشت. ترجمه تیندیل بر تولد زبان انگلیسی مدرن تأثیر گذاشت. بر اساس ترجمه تیندیل، بعدها ترجمه کینگ جیمز ساخته شد که معروف ترین ترجمه انگلیسی کتاب مقدس است.

   یکی از نمونه ها حروف مردم اسلاو است که الفبای سیریلیک نامیده می شود. آنها به افتخار سنت سیریل نامگذاری شدند که مبلغی در میان اسلاوها بود و متوجه شد که آنها هیچ الفبای ندارند. سیریل این الفبا را برای آنها ایجاد کرد تا بتوانند انجیل در مورد عیسی را بخوانند.

   بنابراین قبل از اینکه توانایی خواندن متولد شود، زبان نوشتاری باید وجود داشته باشد. به این معنا، مبلغان مسیحی نه تنها قرن ها پیش در کشورهای غربی، بلکه بعدها در آفریقا و آسیا نیز نقش کلیدی ایفا کرده اند. مبلغان ممکن است سالها در تحقیقات زبانی کار کرده باشند. آنها اولین دستور زبان ها، لغت نامه ها و حروف الفبا را ایجاد کردند.

   یکی از این افراد، فرانک لاوباخ، مبلغ مذهبی متدیست بود که یک کمپین جهانی سوادآموزی را آغاز کرد. او بر توسعه کتاب های ABC به 313 زبان تأثیر گذاشت. او را به عنوان رسول بی سوادان منصوب کرده اند.

    مثال های زیر به همین موضوع یعنی توسعه زبان ها اشاره دارد. قابل توجه است که حتی زبان هایی مانند هندی، زبان اصلی هند، اردو پاکستان و بنگالی بنگلادش، مبنای دستوری و زبانی خود را بر اساس مأموریت های مسیحی دارند. صدها میلیون نفر به این زبان ها صحبت می کنند و استفاده می کنند.

 

ویشال منگالوادی: من در قلب زبان هندو در الله آباد، نزدیک به 80 کیلومتری کاشی، جایی که تولسیداس رامچاریتماناسین ، مهم ترین حماسه مذهبی شمال هند را نوشت، بزرگ شدم. مدام به من می گفتند که هندی از این حماسه بزرگ سرچشمه گرفته است. اما وقتی آن را خواندم، گیج شدم، زیرا حتی یک عبارت از آن را متوجه نشدم. "هندی" نویسنده کاملاً با من متفاوت بود و من شروع به این سوال کردم که زبان مادری من - زبان رسمی ملی هند - از کجا سرچشمه گرفته است.

... دانشمندان هندو همچنین زبان ملی هند، هندی را توسعه ندادند. به لطف مترجمان کتاب مقدس مانند جان بورثویک گیلکریست و زبان شناسان مبلغی مانند کشیش SHKellogg است که زبان ادبی هندی کنونی از زبان شاعر تولسیداس (حدود 1532-1623) پدید آمد.

... مترجمان و مبلغان کتاب مقدس بیش از زبان مادری من هندی دادند. تمام زبان های ادبی زنده هند بر کار آنها گواهی می دهند. در سال 2005، دکتر بابو ورگزه، محققی از بمبئی، اما به زبان مادری مالایالام، یک پایان نامه دکتری 700 صفحه ای را برای بررسی به دانشگاه ناگپور ارائه کرد. او نشان داد که مترجمان کتاب مقدس 73 زبان ادبی امروزی را از لهجه‌هایی که عمدتاً هندی‌های بی‌سواد صحبت می‌کنند، ایجاد کرده‌اند. این زبان‌ها شامل زبان‌های ملی رسمی هند (هندی)، پاکستان (اردو) و بنگلادش (بنگالی) بود. پنج محقق برامین پایان نامه دکتری ورگس را مطالعه کردند و در سال 2008 به او عنوان دکترای فلسفه اعطا کردند. در همان زمان، آنها به اتفاق آرا توصیه کردند که پس از انتشار، پایان نامه به عنوان یک کتاب درسی اجباری برای مطالعات زبان هندی پذیرفته شود. (1)

 

کار تبلیغی مسیحی همیشه ماهیت گسترده ای برای کمک به مردم داشته است، به طوری که برای کمک به بیماران، ناتوانان، گرسنگان، بی خانمان ها و تبعیض ها دست دراز کرده است. در بسیاری از کشورهای آفریقایی، هیئت های مسیحی پایه و اساس کل سیستم مدرسه را از نظر آموزش ابتدایی و حرفه ای بنا کرده اند. به همین ترتیب، این مأموریت به شکل قابل توجهی در شکل گیری شبکه مراقبت های بهداشتی کمک کرده است... محقق مشهور آفریقایی، استاد دانشگاه ییل، لامین سانه، ادعا کرده است که در آفریقا، مبلغان با ایجاد اساس زبان نوشتاری، بزرگترین خدمت را به فرهنگ های محلی انجام داده اند. (2)

 

پروژه های سوادآموزی و ادبیات. همانطور که گفته شد، بیشتر زبان ها مبنای دستوری و ادبی خود را از تأثیر ایمان مسیحی دریافت کرده اند. آتئیست ها و دولت ها آغازگر این توسعه نبودند، بلکه نمایندگان ایمان مسیحی بودند. توسعه جوامع بدون ایمان به خدا و عیسی می توانست قرن ها به تعویق بیفتد.

    این منطقه شامل پروژه های سوادآموزی در اروپا و سایر نقاط جهان است. از طریق آنها، مردم یاد می گیرند که کتاب مقدس و سایر ادبیات را بخوانند و چیزهای جدیدی بیاموزند. اگر سواد ندارید، یادگیری چیزهای جدیدی که دیگران درباره آن نوشته اند دشوار است.

    هنگامی که ایمان مسیحی از طریق کار تبلیغی میدان را فتح کرد، وضعیت اجتماعی و موقعیت ملل متعدد را نیز بهبود بخشیده است. چنین چیزهایی عبارتند از: وضعیت بهداشتی بهتر، اقتصاد بهتر، وضعیت اجتماعی با ثبات تر، کاهش فساد و مرگ و میر کودکان و البته سواد بهتر. اگر کار تبلیغی و ایمان مسیحی نبود، رنج و فقر در جهان بسیار بیشتر می شد و مردم خواندن نمی دانستند. از جمله، رابرت وودبری، استادیار دانشگاه تگزاس، ارتباط بین کار تبلیغی و دموکراسی، وضعیت بهبود یافته مردم و سواد را مشاهده کرده است:

   

دانشمند: کار تبلیغی باعث دموکراسی شد

 

به گفته رابرت وودبری، استادیار دانشگاه تگزاس، تأثیر فعالیت های تبلیغی پروتستان ها در دهه 1800 و در آغاز دهه 1900 بر توسعه دموکراسی بسیار مهمتر از آنچه در ابتدا تصور می شد، بوده است. مبلغان در بسیاری از کشورهای آفریقایی و آسیایی به جای اینکه نقشی جزئی در توسعه دموکراسی داشته باشند، نقش مهمی در آن داشتند. مجله مسیحیت امروز در مورد این موضوع می گوید.

رابرت وودبری تقریباً به مدت 15 سال رابطه بین کار تبلیغی و عوامل مؤثر بر دموکراسی را مورد مطالعه قرار داده است. به گفته او، در آنجا میسیونرهای پروتستان تأثیر مرکزی داشته اند. امروزه اقتصاد در آنجا توسعه یافته تر است و وضعیت بهداشت نسبتاً بهتر از مناطقی است که نفوذ مبلغان کمتر یا وجود نداشت. در مناطقی که سابقه تبلیغی رایج دارند، نرخ مرگ و میر کودکان در حال حاضر کمتر است، فساد کمتری وجود دارد، سوادآموزی رایج تر است و ورود به تحصیل آسان تر است، به ویژه برای زنان.

   به گفته رابرت وودبری، به ویژه مسیحیان احیاگر پروتستان بودند که تأثیر مثبت داشتند. در مقابل، روحانیون دولتی یا مبلغان کاتولیک قبل از دهه 1960 تأثیر مشابهی نداشتند. (3)

 

یک مثال خوب از اینکه چگونه ایمان مسیحی بر سواد و ادبیات تأثیر گذاشته است این است که در حدود سال 1900 بود که ادبیات سکولار در فروش بر ادبیات معنوی پیشی گرفت. کتاب مقدس و آموزه های آن قرن ها در جایگاه مهمی قرار داشت تا اینکه در قرن گذشته اهمیت خود را در کشورهای غربی بیش از پیش از دست داد. آیا تصادفی است که در همان قرن بیستم، زمانی که ایمان مسیحی رها شد، بزرگترین جنگ های تاریخ درگرفت؟

    مثال دیگر انگلستان است که در قرن 18 و 19 توسعه یافته ترین کشور جهان بود. اما چه چیزی پشت پیشرفت خوب انگلیس بود؟ مطمئناً یکی از عوامل احیای معنوی بود که در آن مردم به خدا روی آوردند. در نتیجه چیزهای خوب بسیاری مانند سواد، لغو برده داری و بهبود وضعیت فقرا و کارگران به وجود آمد.

   جان وسلی که به عنوان مهمترین واعظ جنبش متدیست شناخته می شود و از طریق او احیای بزرگ در قرن 18 به انگلستان رسید، تأثیر زیادی بر این تحول گذاشت. گفته شده است که با کار او انگلستان از انقلاب مشابهی که در فرانسه رخ داد در امان ماند. با این حال، وسلی و همکارانش نیز به این واقعیت کمک کردند که ادبیات در دسترس انگلیسی‌ها قرار گیرد. دایره المعارف بریتانیکا در این رابطه از وسلی می گوید که «هیچ کس دیگری در قرن هجدهم اینقدر برای ترویج خواندن کتاب های خوب انجام نداد و کتاب های زیادی را با قیمتی بسیار ارزان در دسترس مردم قرار نداد».

    در انگلستان، در نتیجه تجدید حیات، کار یکشنبه در مدرسه نیز در قرن 18 متولد شد. در حدود سال 1830، حدود یک چهارم از 1.25 میلیون کودک انگلستان به مدرسه یکشنبه رفتند، جایی که خواندن و نوشتن را یاد گرفتند. انگلستان در حال تبدیل شدن به یک جامعه باسواد بود که توسط کلام خدا آموزش داده می شد. دولت بر آن تأثیری نداشته است.

    در مورد ایالات متحده چطور؟ نقل قول زیر به این موضوع اشاره دارد. این توسط جان دیویی (1859-1952) بیان شد که خود به شدت بر عرفی شدن آموزش در ایالات متحده تأثیر گذاشت. با این حال، او توضیح داد که چگونه ایمان مسیحی تأثیر مثبتی بر آموزش عمومی و الغای برده داری در کشورش داشته است:

 

این افراد (مسیحیان انجیلی) ستون فقرات بشردوستی اجتماعی، فعالیت سیاسی با هدف اصلاحات اجتماعی، صلح طلبی و آموزش عمومی هستند. آنها تجسم و ابراز خیرخواهی نسبت به کسانی که در تنگنای اقتصادی و دیگر مردم هستند، به ویژه زمانی که آنها حتی کوچکترین علاقه به یک حکومت جمهوری خواهانه نشان می دهد - - این بخش از مردم به تقاضاها برای رفتار منصفانه و توزیع برابرتر فرصت های برابر در پرتو برداشت خود از برابری پاسخ مثبت داده اند. در الغای برده داری راه لینکلن را دنبال کرد و با عقاید روزولت موافقت کرد، زمانی که او شرکت های "شیطان" و انباشت ثروت در دستان معدود را محکوم کرد. (4)

 

دانشگاه ها. پیش از این بیان شد که چگونه ایمان مسیحی در ایجاد زبان های نوشتاری و سواد در قرون گذشته و در حال حاضر تأثیر داشته است. به عنوان مثال، در کشورهای آفریقایی، اساس سیستم مدرسه از نظر آموزش ابتدایی و حرفه ای عمدتاً از تأثیر مأموریت های مسیحی و همچنین مراقبت های بهداشتی زاده شده است. بدون تأثیر ایمان مسیحی، توسعه جوامع می توانست برای قرن ها به تعویق بیفتد.

   یکی از حوزه ها دانشگاه ها و مدارس است. آنها در کنار سواد برای توسعه علم، تحقیق، تولد اختراعات و گسترش اطلاعات مهم هستند. از طریق آنها، دانش و تحقیق به سطح جدیدی ارتقا می یابد.

   چگونه ایمان مسیحی بر این منطقه تأثیر گذاشته است؟ محافل سکولاریست و ملحد غالباً از اینکه کتاب مقدس و ایمان مسیحی نقش عمده ای در این زمینه ایفا کرده اند بی اطلاع هستند. صدها دانشگاه و ده ها هزار مدرسه توسط مسیحیان متدین یا از طریق کار تبلیغی راه اندازی شده اند. آنها بر اساس بی دینی به دنیا نیامده بودند، زیرا دانشگاه های سکولار و دولتی وجود نداشت. به عنوان مثال، دانشگاه های زیر در انگلستان و آمریکا معروف هستند:

- آکسفورد و کمبریج. هر دو شهر دارای کلیساها و کلیساهای فراوان هستند. این دانشگاه ها در ابتدا برای آموزش کتاب مقدس تأسیس شدند.

- هاروارد این دانشگاه به نام کشیش جان هاروارد نامگذاری شده است. شعار آن از سال 1692 Veritas Christo et Ecclesiae (حقیقت برای مسیح و کلیسا) است.

- دانشگاه ییل توسط دانشجوی سابق هاروارد، کشیش پیوریتن کاتن ماتر تأسیس شد.

- اولین رئیس دانشگاه پرینستون (در اصل کالج نیوجرسی) جاناتان ادواردز بود که به خاطر احیای بزرگ در آمریکا در قرن 18 شهرت داشت. او در کنار جورج وایتفیلد مشهورترین واعظ این احیاء بود.

- دانشگاه پنسیلوانیا. جورج وایتفیلد، یکی دیگر از رهبران بیداری بزرگ، مدرسه ای را تأسیس کرد که بعدها به دانشگاه پنسیلوانیا تبدیل شد. وایتفیلد پسر یک میخانه دار و همکار جان وسلی فوق الذکر زمانی بود که او در انگلستان بود. او صدایی غیرمعمول زیبا، خوش صدا و قدرتمند داشت، به طوری که می توانست با ده ها هزار نفر در جلسات در فضای باز به صورت شنیداری صحبت کند. او همچنین می‌توانست با چشمانی اشکبار موعظه کند، زیرا خداوند به او نسبت به مردم عطا کرده بود

   در مورد هند چطور؟ هند به مسیحیت معروف نیست. با این حال، در این کشور، مانند آفریقا، هزاران مدرسه وجود دارد که بر اساس ایمان مسیحی متولد شده اند. اولین دانشگاه های هند نیز بر همین اساس متولد شدند. دانشگاه هایی مانند دانشگاه کلکته، مدرس، بمبئی و سرامپور به خوبی شناخته شده اند. علاوه بر این، دانشگاه الله آباد که در سال 1887 تأسیس شد، شهرت دارد. پنج نفر از هفت نخست وزیر هند از این شهر بودند و بسیاری از دولت هند در دانشگاه الله آباد تحصیل کرده اند.

 

انقلابی در علم این مقاله از دیدگاه مورد علاقه خداناباوران شروع شد که ایمان مسیحی مانعی برای توسعه علم بوده است. با این حال، این دیدگاه به راحتی قابل سؤال است، زیرا زبان های ادبی، سواد و دانشگاه ها عمدتاً از تأثیر ایمان مسیحی زاده شده اند.

    در مورد انقلاب به اصطلاح علمی چطور؟ اغلب در محافل سکولاریست و ملحد گفته می شود که این تحول ربطی به ایمان مسیحی نداشته است، اما این دیدگاه قابل تردید است. زیرا به معنای امروزی، علم فقط یک بار شروع شده است، یعنی در اروپای قرون 16-18، جایی که خداباوری مسیحی غالب بود. این در یک جامعه سکولاریست آغاز نشد، بلکه به طور خاص در جامعه ای که از ایمان مسیحی الهام گرفته شده بود. تقریباً همه دانشمندان برجسته به خلقت اعتقاد داشتند. از جمله فرانسیس بیکن، رابرت بویل، آیزاک نیوتن، یوهانس کپلر، کوپرنیک، گالیله گالیله، بلز پاسکال، مایکل فارادی، جیمز کلرک ماکسول، جان ری، لویی پاستور و غیره بودند. آنها نمایندگان روشنگری نبودند، بلکه نماینده خداباوری مسیحی بودند.

 

نسل‌های زیادی از مورخان و جامعه‌شناسان خاطرنشان کرده‌اند که مسیحیان، ایمان مسیحی و نهادهای مسیحی به طرق مختلف در توسعه آموزه‌ها، روش‌ها و نظام‌هایی که سرانجام علم طبیعی مدرن را به وجود آوردند، سهیم شدند (...) اگرچه نظرات متفاوتی درباره تأثیر آن وجود دارد، تقریباً همه مورخان امروز اذعان می‌کنند که مسیحیت (کاتولیک و پروتستان به طور یکسان) طبیعت بسیاری از متفکران دوره ماقبل‌مذهبی را تشویق کرد. مورخان همچنین مشاهده کرده اند که مفاهیم وام گرفته شده از مسیحیت با نتایج خوبی به بحث علمی راه یافته است. برخی از دانشمندان حتی ادعا می کنند که ایده عملکرد طبیعت بر اساس قوانین خاص از الهیات مسیحی سرچشمه می گیرد. (5)

 

پشت انقلاب علمی چه بود؟ یکی از دلایل، همانطور که در بالا گفته شد، دانشگاه ها بود. تا سال 1500، حدود شصت نفر از آنها در اروپا وجود داشت. این دانشگاه ها دانشگاه هایی نبودند که توسط سکولارها و دولت نگهداری می شدند، بلکه با حمایت فعال کلیسای قرون وسطی به وجود آمدند و تحقیقات علوم طبیعی و نجوم نقش برجسته ای در آنها داشت. در آنها آزادی قابل توجهی در تحقیق و بحث وجود داشت که مورد پسند قرار گرفت. این دانشگاه ها صدها هزار دانشجو داشتند و زمینه را برای امکان وقوع انقلاب علمی در اروپا در قرن 16-18 فراهم کردند. این انقلاب به طور ناگهانی و از ناکجاآباد به وجود نیامد، بلکه پیش از آن تحولات مطلوبی رخ داد. سایر قاره ها مانند اروپا از تحصیلات گسترده و دانشگاه های مشابه برخوردار نبودند.

 

قرون وسطی مبنایی برای بزرگترین دستاورد جامعه غربی ایجاد کرد: علم مدرن. ادعایی که می گوید علم قبل از «رنسانس» وجود نداشت، به سادگی نادرست است. دانشمندان قرون وسطی پس از آشنایی با تحقیقات یونانی کلاسیک، سیستم‌های ایدئولوژیکی را توسعه دادند که علم را در مقایسه با دوران باستان بسیار بیشتر پیش برد. دانشگاه‌هایی که در آن آزادی آکادمیک در برابر قدرت رهبران محفوظ بود، در سال 1100 تأسیس شدند. این موسسات همواره پناهگاهی امن برای تحقیقات علمی فراهم کرده اند. حتی الاهیات مسیحی ثابت کرد که برای تشویق به تحقیق در مورد طبیعت، که اعتقاد بر این بود که مخلوق خداست، منحصر به فرد است. (6)

 

پزشکی و بیمارستان ها. یکی از حوزه‌هایی که ایمان مسیحی بر آن تأثیر گذاشته است، پزشکی و تولد بیمارستان‌ها است. بخش مهمی از آن به ویژه راهبان بودند که نسخه های خطی پزشکی باستانی و سایر آثار کلاسیک و علمی باستانی را حفظ، نسخه برداری و ترجمه کردند. علاوه بر این، آنها پزشکی را بیشتر توسعه دادند. بدون فعالیت آنها، پزشکی به همان اندازه پیشرفت نمی کرد و متون قدیمی دوران باستان برای خواندن نسل های جدید حفظ نمی شد.

    مراقبت‌های بهداشتی، مددکاری اجتماعی و سازمان‌های خیریه متعدد (صلیب سرخ، نجات کودکان...) نیز توسط مسیحیان مدعی راه‌اندازی شده‌اند، زیرا ایمان مسیحی همیشه شامل شفقت برای همسایه‌ها بوده است. این بر اساس تعلیم و مثال عیسی است. در عوض، آتئیست ها و اومانیست ها اغلب در این منطقه از تماشاگران بوده اند. روزنامه‌نگار انگلیسی مالکوم موگریج (1903-1990) که خود یک انسان‌گرای سکولار، اما با این وجود صادق بود، متوجه این موضوع شد. او به چگونگی تأثیر جهان بینی بر فرهنگ توجه کرد:«من سال‌ها را در هند و آفریقا گذرانده‌ام و در هر دو با بسیاری از فعالیت‌های صالح که توسط مسیحیان متعلق به فرقه‌های مختلف انجام می‌شود مواجه شده‌ام؛ اما حتی یک بار هم به بیمارستان یا یتیم‌خانه‌ای که توسط یک سازمان سوسیالیستی نگهداری می‌شود یا یک آسایشگاه جذامیان که بر اساس اومانیسم کار می‌کند برخورد نکرده‌ام.» (7)

   نقل قول های زیر بیشتر نشان می دهد که چگونه ایمان مسیحی از طریق کار تبلیغی بر پرستاری و سایر زمینه ها تأثیر گذاشته است. بیشتر بیمارستان ها در آفریقا و هند از طریق مأموریت های مسیحی و تمایل به کمک به دنیا آمدند. بخش بزرگی از اولین بیمارستان‌های اروپا نیز تحت تأثیر ایمان مسیحی ایجاد شدند. خدا می تواند مستقیماً یک شخص را شفا دهد، اما بسیاری از آنها از طریق دارو و بیمارستان کمک دریافت کرده اند. ایمان مسیحی نقش مهمی در آن ایفا کرده است.

 

در طول قرون وسطی، مردمی که به راست بندیکت تعلق دارند، بیش از دو هزار بیمارستان را تنها در اروپای غربی نگهداری می کردند. قرن دوازدهم از این نظر بسیار مهم بود، به ویژه در آنجا، جایی که Order of Saint John فعالیت می کرد. به عنوان مثال، بیمارستان بزرگ روح القدس در سال 1145 در مونپلیه تأسیس شد که به سرعت در طول سال 1221 به مرکز آموزش پزشکی و مرکز پزشکی مونپلیه تبدیل شد. (8)

 

با وجود اینکه کلیسای مسیحی در طول تاریخ خود بسیار مورد انتقاد قرار گرفته است، اما همچنان در مراقبت های پزشکی برای فقرا، کمک به اسیران، بی خانمان ها یا افراد در حال مرگ و بهبود محیط های کاری پیشرو بوده است. در هند، بهترین بیمارستان‌ها و مؤسسات آموزشی مرتبط با آن، نتیجه کار تبلیغی مسیحی است، حتی تا حدی که بسیاری از هندوها بیشتر از بیمارستان‌هایی که توسط دولت نگهداری می‌شوند، از این بیمارستان‌ها استفاده می‌کنند، زیرا می‌دانند که در آنجا مراقبت‌های بهتری دریافت خواهند کرد. تخمین زده می شود که زمانی که جنگ جهانی دوم آغاز شد، 90 درصد پرستاران در هند مسیحی بودند و 80 درصد از آنها تحصیلات خود را در بیمارستان های میسیونری گذراندند. (9)

 

در کلیسا به امور این زندگی به همان اندازه که به امور زندگی آینده رسیدگی می شد. به نظر می‌رسید که هر آنچه آفریقایی‌ها به دست آوردند، از کار تبلیغی کلیسا سرچشمه می‌گرفت. (نلسون ماندلا در زندگینامه خود راهپیمایی طولانی به سوی آزادی)

 

آیا کلیسا دانشمندان را مورد آزار و اذیت قرار داد؟ همانطور که گفته شد، ایمان مسیحی تأثیر زیادی بر تولد انقلاب علمی داشت. یکی از دلایل این امر دانشگاه هایی بود که توسط کلیسا تأسیس شد. این ادعا که ملحدان دوست دارند پرورش دهند، یعنی اینکه ایمان مسیحی مانعی بر سر راه پیشرفت علم بوده است، بنابراین یک افسانه بزرگ است. این را نیز این واقعیت نشان می دهد که کشورهایی که دین مسیحیت در آنها طولانی ترین نفوذ را داشته است در زمینه علم و تحقیق پیشگام بوده اند.

    در مورد این تصور که کلیسا دانشمندان را مورد آزار و اذیت قرار می دهد چطور؟ محافل ملحد خواهان حفظ این مفهوم هستند، اما بسیاری از پژوهشگران تاریخی آن را تحریف تاریخ می دانند. این تصور از تقابل بین ایمان و علم تنها به پایان قرن نوزدهم برمی گردد، زمانی که نویسندگانی که از نظریه داروین حمایت می کردند، مانند اندرو دیکسون وایت و جان ویلیام دریپر، آن را در کتاب های خود مطرح کردند. با این حال، به عنوان مثال، محقق قرون وسطایی جیمز هانام بیان کرده است:

 

برخلاف تصور رایج، کلیسا هرگز از ایده زمین مسطح حمایت نکرد، هرگز کالبد شکافی را رد نکرد، و مطمئناً هرگز کسی را به خاطر ایدئولوژی های علمی خود در آتش نسوخت. (10)

 

تیم اونیل، بدبین استرالیایی، موضعی در مورد این ادعا اتخاذ کرده و نشان می دهد که مردم واقعاً چقدر از تاریخ می دانند: تکه تکه کردن این مزخرفات کار سختی نیست، به خصوص زمانی که افرادی که در مورد آن صحبت می کنند تقریباً هیچ چیز در مورد تاریخ نمی دانند. آنها فقط این ایده های عجیب و غریب را از وب سایت ها و کتاب های معروف برداشت کرده اند. این ادعاها وقتی با شواهد غیرقابل انکار مواجه می شوند، از بین می روند. تحقیق در قرون وسطی. آنها هرگز نمی توانند یک نفر را نام ببرند... در نقطه ای که من دانشمندان قرون وسطی را فهرست می کنم - آلبرتوس مگنوس، رابرت گروسستست، راجر بیکن، جان پکهام، دانز اسکاتوس، توماس بردواردین، والتر برلی، ویلیام هیتسبری، ریچارد سوینزهد، جان دامبلتون، ریچارد والینگفورد، جِیچولاس، ژولینگفورد، نیکولاس.و نیکلاس کوزانوس - و من می‌پرسم چرا این مردان در صلح و آرامش، علم قرون وسطی را بدون اینکه کلیسا مزاحم آنها شود، پیش بردند، مخالفان من معمولاً با تعجب سرهای خود را می‌خراشیدند و متعجب بودند که واقعاً چه اشتباهی رخ داده است.» (11)

   در مورد گالیله گالیله که مدل زمین محور بطلمیوس یونانی از خورشید که به دور زمین می چرخد ​​را واژگون کرد، چطور؟ درست است که پاپ نسبت به او اشتباه کرد، اما موضوع تحریف استفاده از قدرت است، نه مخالفت با علم. (بله، پاپ ها و کلیسای کاتولیک در بسیاری از چیزهای دیگر مانند جنگ های صلیبی و تفتیش عقاید مقصر بوده اند. با این حال، موضوع این است که ایمان مسیحی را کاملاً کنار بگذارند یا از آموزه های عیسی پیروی نکنند. بسیاری این تفاوت را درک نمی کنند). همچنین مهم است که توجه داشته باشیم که هر دو نمایندگان علم و ایمان در نگرش خود به نظریه گالیله اختلاف نظر داشتند. برخی از دانشمندان در کنار او بودند و برخی دیگر مخالف. به همین ترتیب، برخی از روحانیون کلیسا با عقاید او مخالفت کردند و برخی دیگر از آنها دفاع کردند. زمانی که نظریه‌های جدید ظاهر می‌شوند، همیشه اینطور است.

   پس چرا گالیله مورد بی مهری پاپ قرار گرفت و در ویلای خود تحت حصر خانگی قرار گرفت؟ یکی از دلایلش رفتار خود گالیله بود. پاپ قبلاً یکی از تحسین‌کنندگان بزرگ گالیله بود، اما نوشتن بی‌درایت گالیله به تشدید اوضاع کمک کرد. آری تورونن درباره پیشینه این موضوع نوشته است:

 

اگرچه گالیله گالیله را یکی از شهدای بزرگ علم می دانند، اما باید به خاطر داشت که او به عنوان یک فرد چندان خوشایند نبود. مغرور بود و به راحتی عصبانی می شد، بسیار ناله می کرد و در برخورد با مردم فاقد احتیاط و استعداد بود. به لطف زبان تیز و شوخ طبعی اش، دشمن هم کم نداشت. کار نجومی گالیله از قالب دیالوگ استفاده می کند. این کتاب شخصیت کمتر باهوشی به نام سیمپلیسیوس را معرفی می کند که احمقانه ترین استدلال های متقابل را به گالیله ارائه می کند. دشمنان گالیله توانستند پاپ را متقاعد کنند که منظور گالیله با شکل سیمپلیکوس، پاپ بوده است. تنها پس از این بود که Urban VIII بیهوده و حساس علیه گالیله اقدام کرد...

    ...اوربانوس خود را اصلاح طلب می دانست و پذیرفت که با گالیله صحبت کند، اما سبک گالیله برای پاپ بسیار زیاد بود. خواه منظور گالیله از پاپ با شخصیت سیمپلیکوسش باشد یا نه، انتخاب نام به طرز غیرقابل درک بدی بود. گالیله به اصول نوشتن موفق، که شامل احترام به خواننده است، اهمیتی نمی داد. (12)

 

و آیا آتئیست ها دانشمندان را مورد آزار و اذیت قرار داده اند؟ حداقل این اتفاق در اتحاد جماهیر شوروی بی خدا رخ داد، جایی که چندین دانشمند، مانند ژنتیک، به زندان افتادند و برخی به دلیل عقاید علمی خود کشته شدند.

     به همین ترتیب، چندین دانشمند در انقلاب فرانسه کشته شدند: شیمیدان Antoine Lavoisier، ستاره شناس Jean Sylvain Bally، کانی شناس فیلیپ-فردریک دو دیتریش، ستاره شناس Jean Baptiste Gaspard Bochart de Saron، گیاه شناس Chrétien Guillaume de Lamoignon de. با این حال، آنها به خاطر عقاید علمی شان کشته نشدند، بلکه به خاطر عقاید سیاسی شان کشته شدند. در اینجا نیز مورد سوء استفاده از قدرت بود که پیامدهای کاملاً متفاوتی با نحوه برخورد با گالیله داشت.

 

راه گمراه علم: داروین علم را به بیراهه کشاند. این مقاله از ادعای مورد پسند ملحدان مبنی بر اینکه ایمان مسیحی مانعی بر سر راه پیشرفت علم بوده است، شروع شد. بیان شد که این ادعا مبنایی ندارد، اما اهمیت ایمان مسیحی برای تولد و پیشرفت علم تعیین کننده بوده است. این دیدگاه مبتنی بر عوامل متعددی از جمله تولد زبان‌های ادبی، سواد، مدارس و دانشگاه‌ها، توسعه پزشکی و بیمارستان‌ها و این واقعیت است که انقلاب علمی در اروپای قرن 16-18 رخ داد، جایی که خداباوری مسیحی در آن حاکم بود. این تغییر در یک جامعه سکولاریست آغاز نشد، بلکه به طور خاص در جامعه ای الهام گرفته از ایمان مسیحی آغاز شد.

   اگر ایمان مسیحی عامل مثبتی برای توسعه علم بوده است، ایده مخالفت با علم و ایمان مسیحی از کجا سرچشمه گرفته است؟ یکی از دلایل این امر مسلماً چارلز داروین با نظریه های تکامل خود در قرن 19 بود. این نظریه که با طبیعت گرایی سازگار است، مقصر اصلی این تصویر است. ریچارد داوکینز ملحد معروف نیز بیان کرده است که قبل از زمان داروین، آتئیست بودن برای او دشوار بوده است: «اگرچه ممکن است الحاد از نظر منطقی قبل از داروین معتبر به نظر می رسید، اما فقط داروین بود که پایه و اساس بی خدایی موجه فکری را بنا نهاد» (13).

   اما اما. وقتی دانشمندان طبیعت‌گرا به کار و تلاش داروین احترام می‌گذارند، تا حدودی درست می‌گویند و تا حدودی اشتباه. آنها درست می‌گویند که داروین یک طبیعت‌شناس کامل بود که مشاهدات دقیقی از طبیعت انجام می‌داد، درباره موضوع خود می‌دانست و می‌دانست چگونه درباره تحقیقات خود بنویسد. هیچ کس که اثر بزرگ او در مورد منشاء گونه ها را خوانده باشد نمی تواند منکر آن شود.

   با این حال، آنها در پذیرش فرض داروین مبنی بر اینکه همه گونه ها از یک سلول اولیه به ارث می رسند (نظریه سلول به انسان اولیه) اشتباه می کنند. دلیل ساده است: داروین نتوانست هیچ نمونه ای از تغییرات گونه ها را در کتاب خود درباره منشاء گونه ها نشان دهد، بلکه فقط نمونه هایی از تنوع و سازگاری را نشان داد. آن ها دو چیز متفاوت اند. تنوع، مانند اندازه منقار پرنده، اندازه بال ها، یا مقاومت بهتر برخی از باکتری ها، به هیچ وجه ثابت نمی کند که همه گونه های فعلی از یک سلول اصلی منشا گرفته اند. نظرات زیر بیشتر در مورد موضوع توضیح می دهد. خود داروین باید اعتراف می کرد که هیچ نمونه ای از تغییرات واقعی در گونه ها ندارد. از این نظر می توان گفت داروین علم را گمراه کرد:

 

داروین: من در واقع از اینکه به مردم بگویم که ادعا نمی‌کنم هیچ مدرک مستقیمی مبنی بر تغییر یک گونه به گونه‌ای دیگر دارم، خسته شده‌ام و معتقدم این دیدگاه درست است، زیرا بسیاری از پدیده‌ها را می‌توان بر اساس آن دسته‌بندی و توضیح داد. (14)

 

دایره المعارف بریتانیکا: باید تاکید کرد که داروین هرگز ادعا نکرده است که توانسته تکامل یا منشا گونه ها را اثبات کند. او ادعا کرد که اگر تکامل اتفاق افتاده باشد، بسیاری از حقایق غیرقابل توضیح را می توان توضیح داد. بنابراین شواهدی که از تکامل حمایت می کنند غیر مستقیم هستند. 

 

این کاملاً طعنه آمیز است که کتابی که به دلیل توضیح منشأ گونه ها مشهور شده است به هیچ وجه آن را توضیح نمی دهد. (کریستوفر بوکر، ستون نویس تایمز با اشاره به اثر بزرگ داروین، در مورد منشاء گونه ها )   (15)

 

اگر داروین این گونه آموزش می داد که به جای یک شجره خانوادگی (دیدگاه تکامل، که فرض می کند اشکال زندگی فعلی از همان سلول اولیه ایجاد شده است)، صدها درخت خانوادگی وجود داشت، و هر درخت دارای شاخه ها و دوشاخه ها بود، به حقیقت نزدیکتر می شد. همانطور که داروین ثابت کرد، تنوع رخ می دهد، اما فقط در گونه های اصلی. مشاهدات با مدل خلقت بهتر مطابقت دارند تا با مدلی که در آن شکل‌های حیات فعلی که از یک سلول اولیه منشا می‌گیرند، یعنی یک شکل ساقه واحد:

 

ما فقط می‌توانیم در مورد انگیزه‌هایی که دانشمندان را وادار به پذیرش مفهوم یک مولد مشترک به‌طور غیرانتقادی کرده است، حدس بزنیم. پیروزی داروینیسم بدون شک اعتبار دانشمندان را افزایش داد و ایده یک فرآیند خودکار آنقدر با روح زمان تطابق داشت که این نظریه حتی حمایت شگفت انگیزی از رهبران مذهبی دریافت کرد. در هر صورت، دانشمندان این نظریه را قبل از آزمایش دقیق آن پذیرفتند و سپس از اختیارات خود استفاده کردند تا عموم مردم را متقاعد کنند که فرآیندهای طبیعی برای تولید انسان از یک باکتری و یک باکتری از مخلوط شیمیایی کافی است. علم تکاملی شروع به جستجوی شواهد پشتیبان کرد و شروع به ارائه توضیحاتی کرد که شواهد منفی را باطل کند. (16)

 

سابقه فسیلی نیز نظریه داروین را رد می کند. مدت‌هاست که می‌دانستند هیچ رشد تدریجی در فسیل‌ها دیده نمی‌شود، حتی اگر نظریه تکاملی مستلزم ظهور حواس، اندام‌ها و گونه‌های جدید از این طریق باشد. به عنوان مثال، استیون ام استنلی بیان کرده است: "هیچ نمونه ای در مواد فسیلی شناخته شده وجود ندارد که در آن یک ویژگی ساختاری مهم جدید برای گونه در حال توسعه باشد (17).

    عدم توسعه تدریجی توسط چندین دیرینه شناس برجسته تایید شده است. نه فسیل‌ها و نه گونه‌های مدرن نمونه‌هایی از پیشرفت تدریجی که نظریه داروین به آن نیاز دارد را نشان نمی‌دهند. در زیر برخی از نظرات نمایندگان موزه های تاریخ طبیعی آورده شده است. موزه های تاریخ طبیعی باید بهترین شواهد برای تکامل داشته باشند، اما اینطور نیست. اول، نظر استفن جی گولد، شاید مشهورترین دیرینه شناس زمان ما (موزه آمریکایی). او توسعه تدریجی در فسیل ها را انکار کرد:

 

استفن جی گولد: من به هیچ وجه نمی‌خواهم شایستگی بالقوه دیدگاه تکامل تدریجی را کمرنگ کنم. من فقط می خواهم یادآوری کنم که هرگز در سنگ ها "مشاهده" نشده است.  (The Panda's Thumb, 1988, p. 182,183).

 

دکتر اتریج، متصدی مشهور جهانی موزه بریتانیا:  در کل این موزه، حتی کوچکترین چیزی وجود ندارد که منشا گونه ها را از اشکال میانی ثابت کند. نظریه تکامل مبتنی بر مشاهدات و حقایق نیست. در مورد سن نسل بشر، وضعیت به همین منوال است. این موزه مملو از شواهدی است که نشان می دهد این نظریه ها چقدر بی فکر هستند. (18)

 

هیچ یک از مقامات پنج موزه بزرگ دیرینه شناسی نمی توانند حتی یک نمونه ساده از یک موجود زنده را ارائه دهند که می تواند به عنوان مدرکی از تکامل تدریجی از گونه ای به گونه دیگر در نظر گرفته شود. (خلاصه دکتر لوتر ساندرلند در کتاب  معمای داروین . او با بسیاری از نمایندگان موزه‌های تاریخ طبیعی برای این کتاب مصاحبه کرد و برای آنها نوشت که چه نوع شواهدی برای اثبات تکامل دارند. [19]).

 

بیانیه زیر در همین زمینه ادامه دارد. مرحوم دکتر کالین پترسون، دیرینه شناس ارشد و متخصص فسیل در موزه بریتانیا (تاریخ طبیعی) بود. او کتابی درباره تکامل نوشت - اما وقتی کسی از او پرسید که چرا کتابش هیچ تصویری از اشکال میانی (جانداران در حال گذار) ندارد، پاسخ زیر را نوشت. او در پاسخ خود به استفن جی گولد، شاید مشهورترین دیرینه شناس جهان اشاره می کند.

 

من کاملاً با نظر شما در مورد فقدان تصاویر در کتابم درباره موجوداتی که به طور تکاملی در مرحله انتقال هستند موافقم. اگر من از چنین فسیلی، فسیلی یا زنده ای آگاه بودم، با کمال میل آنها را در کتابم می گنجاندم . شما پیشنهاد می کنید که من باید از یک هنرمند برای نشان دادن چنین فرم های میانی استفاده کنم، اما او از کجا می تواند اطلاعات نقاشی هایش را بدست آورد؟ راستش را بخواهید نمی‌توانستم این اطلاعات را به او ارائه دهم و اگر موضوع را به یک هنرمند بسپارم، خواننده را به بیراهه نمی‌برد؟

   متن کتابم را چهار سال پیش نوشتم [در کتاب می‌گوید که به شکل‌های میانی معتقد است]. اگر الان بخواهم آن را بنویسم، فکر می کنم کتاب نسبتاً متفاوت بود. تدریجی گرایی (تغییر تدریجی) مفهومی است که من به آن اعتقاد دارم. نه فقط به خاطر اعتبار داروین، بلکه به این دلیل که به نظر می رسد درک من از ژنتیک به آن نیاز دارد. با این حال، دشوار است که علیه [استفان جی. کارشناس مشهور فسیلی] گولد و سایر افراد موزه آمریکا ادعا کنیم که می گویند هیچ گونه واسطه ای وجود ندارد . من به عنوان یک دیرینه شناس، هنگام شناخت اشکال باستانی موجودات از مواد فسیلی، با مشکلات فلسفی کار می کنم. شما می گویید که من باید حداقل "عکسی از یک فسیل ارائه کنم که گروه ارگانیسم خاصی از آن تکامل یافته است." من مستقیماً صحبت می‌کنم - هیچ فسیلی وجود ندارد که شواهدی محکم و بی‌آب باشد . (20)

 

از مطالب فوق چه نتیجه ای می توان گرفت؟ ما می توانیم به داروین به عنوان یک طبیعت شناس خوب احترام بگذاریم، اما نباید فرض او را در مورد به ارث بردن گونه ها از یک سلول اولیه بپذیریم. شواهد به وضوح برای خلقت مناسب تر است به طوری که خداوند بلافاصله همه چیز را آماده کرد. تنوع رخ می دهد، و گونه ها را می توان تا حدی از طریق اصلاح نژاد اصلاح کرد، اما همه اینها محدودیت هایی دارد که به زودی به آنها خواهد رسید.

    نتیجه این است که داروین علم را به بیراهه کشاند و دانشمندان ملحد از او پیروی کردند. بسیار معقول تر است که بر این دیدگاه تاریخی تکیه کنیم که خداوند همه چیز را به گونه ای آفرید که خود به خود بوجود نیامده است. این دیدگاه با این واقعیت نیز تأیید می شود که دانشمندان راه حلی برای چگونگی پیدایش حیات به خودی خود نمی دانند. این قابل درک است زیرا غیرممکن است. فقط زندگی می تواند زندگی بیافریند و هیچ استثنایی از این قاعده پیدا نشده است. برای اولین اشکال زندگی، این به وضوح به خدا اشاره دارد:

 

- (پیدایش 1:1) در ابتدا خدا آسمان و زمین را آفرید.

 

- (رومیان 1: 19،20) زیرا آنچه ممکن است از خدا شناخته شود در آنها آشکار است. زیرا خداوند آن را به آنها نشان داده است.

20 زیرا چیزهای نامرئی او از آفرینش جهان به وضوح دیده می‌شود و با چیزهایی که ساخته می‌شود درک می‌شود، حتی قدرت ابدی و الوهیت او. به طوری که آنها بی بهانه هستند :

 

- (مکاشفه 4:11) ای خداوند، تو لایق دریافت جلال و افتخار و قدرت هستی، زیرا تو همه چیز را آفریده ای و برای رضایت تو آفریده شده و آفریده شده است .

 


 

References:

 

1. Vishal Mangalwadi: Kirja, joka muutti maailmasi (The Book that Made Your World), p. 181,182,186

2. Usko, toivo ja terveys, p. 143, Article by Risto A. Ahonen

3. Matti Korhonen, Uusi tie 6.2.2014, p. 5.

4. John Dewey: ”The American Intellectual Frontier” New Republic, 10.5.1922, vol. 30, p. 303. Republic Publishing 1922

5. Noah J. Efron: Myytti 9: Kristinusko synnytti modernin luonnontieteen, p. 82,83 in book Galileo tyrmässä ja muita myyttejä tieteestä ja uskonnosta (Galileo Goes to Jail and Other Myths about Science and Religion)

6. James Hannam: The Genesis of Science: How the Christian Middle Ages Launched the Scientific Revolution

7. Malcolm Muggeridge: Jesus Rediscovered. Pyramid 1969.

8. David Bentley Hart: Ateismin harhat (Atheist Delusions: The Christian Revolution and its Fashionable Enemies), p. 65

9. Lennart Saari: Haavoittunut planeetta, p. 104

10. James Hannam: The Genesis of Science: How the Christian Middle Ages Launched the Scientific Revolution

11. O'Neill, T., The Dark Age Myth: An atheist reviews God's Philosophers, strangenotions.com, 17 October 2009

12. Ari Turunen: Ei onnistu, p. 201,202

13. Richard Dawkins: Sokea kelloseppä, p. 20

14. Darwin, F & Seward A. C. toim. (1903, 1: 184): More letters of Charles Darwin. 2 vols. London: John Murray.

15. Christopher Booker: “The Evolution of a Theory”, The Star, Johannesburg, 20.4.1982, p. 19

16.  Philip E. Johnson: Darwin on Trial, p. 152

17. Steven M. Stanley: Macroevolution: Pattern and Process. San Francisco: W.M. Freeman and Co. 1979, p. 39

18. Thoralf Gulbrandsen: Puuttuva rengas, p. 94

19. Sit. kirjasta "Taustaa tekijänoikeudesta maailmaan", Kimmo Pälikkö ja Markku Särelä, p. 19.

20. Carl Wieland: Kiviä ja luita (Stones and Bones), p. 15,16


 

 


 


 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

 

 

 

Jesus is the way, the truth and the life

 

 

  

 

Grap to eternal life!

 

Other Google Translate machine translations:

 

میلیون ها سال / دایناسورها / تکامل انسان؟
نابودی دایناسورها
علم در توهم: نظریه های الحادی مبدا و میلیون ها سال
دایناسورها چه زمانی زندگی می کردند؟

تاریخچه کتاب مقدس
سیل

ایمان مسیحی: علم، حقوق بشر
مسیحیت و علم
ایمان مسیحی و حقوق بشر

ادیان شرقی / عصر جدید
بودا، بودیسم یا عیسی؟
آیا تناسخ درست است؟

اسلام
آیات و زندگی محمد
بت پرستی در اسلام و مکه
آیا قرآن قابل اعتماد است؟

سوالات اخلاقی
از همجنس گرایی رها شوید
ازدواج بدون جنسیت
سقط جنین یک عمل مجرمانه است
اتانازی و نشانه های زمان

رستگاری
شما می توانید نجات پیدا کنید